تبليغاتX
قصه عشق ║▌║││▌│

قصه عشق ║▌║││▌│

من و تو قلبت نگه دار °°°

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

   ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

   گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

   چشمهایم بی تو بارانی ست حرفش را نزن

    آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو

    راهمان با اینکه طولانی ست حرفش را نزن

    دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

  دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن

   خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

    این شکستن نا مسلمانی ست حرفش را نزن

    حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

    رفتنت آغاز ویرانی ست حرفش را

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت22:9توسط °ŊДd!Д° | |

 

در آغوشم بگیر ...
بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پایت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم...

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت22:6توسط °ŊДd!Д° | |

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت22:1توسط °ŊДd!Д° | |

 

تمام ماجرای من

     سه واژه شد برای تو

        سه واژه جدا ، جدا

           من و ...

              شب و ...

                 هوای تو  ...

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت21:59توسط °ŊДd!Д° | |

تنها نرو این راه رفتن نیست

دنیای تو چیزی به جز من نیست

تو از خودت چیزی نمیدونی

تنها نرو تنها نمیتونی

میری که با فکر تو تنها شم

میری که همدرد خودم باشم

تو آخر راه و نمیدونی

تنها نرو تنها نمیتونی

من حال این روزاتو میدونم

چیزی نگو چشمات و می خونم

این جاده تا وقتی نفس داره چشماش و از تو بر نمیداره

من از هوای جاده دلگیرم

از فکرشم دلشوره میگیرم

این آینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست

دستامو با احساس تو بستم من بی نهایت

با تو همدستم

تا جاده میره سمت بیراهه

نگاه کن منو این آخر جادست

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت21:58توسط °ŊДd!Д° | |

عشق من دلم گرفته چرا رفتی نمیدونم

اگه برنگردی پیشم به امید کی بمونم

لحظه ای نگات می ارزه به همه چشما توو دنیا

 تو رو داشتن آرزومه حتی تو خواب و تو رویا

وقتی توو سیاهی شب تن تو توو خواب ناز

یه کسی یه جای دنیا با تو رویاشو میسازه

وقتی دلتنگ تو میشه تا سپیده بی قراره

نمیتونه حتی بی تو چشماشو رو هم بذاره

بی تو دنیا رو نمیخوام بی تو دنیا رو نمیخوام

بی تو دنیا رو نمیخوام بی تو دنیا رو نمیخوام

عشق من از وقتی رفتی خنده رو لبم نیومد

بدجوری هواتو کردم به خدا صبرم سر اومد

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت21:56توسط °ŊДd!Д° | |

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت21:36توسط °ŊДd!Д° | |

من و تو قلبت نگه دار

مث شعله تو زمستون

نزار از تو دور بشم باز

بي تو قلبم ميشه داغون

من و تو قلبت نگه دار

حرف من يه التماسه

هيچ كسي به جز تو انگار

دردم و نمي شناسه

منو تو قلبت نگه دار

من و تو قلبت نگه دار

نزار كسي تنهايي رو

تو صورت من ببينه

دلم نميخواد غم و اشك

 تو چشاي تو بشينه

نزار كه شك كنم يه روز

به معني عاشق شدن

اگه بري چي ميمونه

 براي تو براي من...!

من و تو قلبت نگه دار

 

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت21:32توسط °ŊДd!Д° | |

 

اينجا ديگه جاي تو نيست ديگه برو نبينمت 

خيال نكن نفهميدم جام پر شده توي دلت 

حيف تموم عاشقيم كه ريختمش به پاي تو 

لياقتت عشقم نبود ديگه نميميرم بي تو 

فك نميكردم كه يه روز از اون نگات بيزار بشم 

يا يه روزي بهت بگم برو ديگه نيا پيشم 

چطور فراموش بكنم اون همه خاطرت و من 

بد كردي با دلم برو ديگه نمون كنار من 

دوسم نداشتي رفتي و تنهام گذاشتي 

دروغ ميگفتي به من حسي نداشتي 

دوست ندارم من از چشمات بيزارم 

منم مثل تو ميشم و تنهات ميزارم .... 

آخه نامرد نازنينم چجوري تو رو نبينم 

به زبون دوست ندارم ولي تو دل عاشقترينم 

آخه اون نگاه گرمت جون پناه خستگيم بود 

مگه يادت رفته نازم دو تا چشمات زندگيم بود 

كاش ميشد يه پل به قلبت بزنم اگه ميزاشتي 

ميدونم اما نميشد چون ديگه دوسم نداشتي 

اون همه ظلمي كه كردي باعث نفرت من شد 

نميدونم كه چرا غم عاقبت قسمت من شد ... 

دوسم نداشتي رفتي و تنهام گذاشتي 

دروغ ميگفتي به من حسي نداشتي 

دوست ندارم من از چشمات بيزارم 

منم مثل تو ميشم تنهات ميزارم 

دوسم نداشتي دوست ندارم منم مثل تو تنهات ميزام ...... 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت0:28توسط °ŊДd!Д° | |

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

www.gheseye-eshgh.blogfa.com 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت19:49توسط °ŊДd!Д° | |