تبليغاتX
قصه عشق

قصه عشق

بیا ببین مسافر منم یه قلب خاموش همون که رفته از یاد قلبی که شد فراموش

مادر خوب ونازنين من تويي فقط تويي

 
مهر سر نماز پاك من تويي فقط تو يي


عشق مقدس و خداي من تويي

 
زندگي و تموم آرزوم تويي


چشم وچراغ روح پاك اين خونه


گوهر شب چراغ كبريا تويي


تويي تو تنها بهترين فرشته اي روي زمين


تويي تو خط سرنوشت تويي تو تنها بهترين


تويي تو خاطرات من وصله ي جون وتن من


تويي تو نور چشم من سرشته ي وجود من


براي يك نگاه تو ميميرم صداقتو تو چشم تو ميبينم


تا جون دارم فداي خاك پاتم فداي اون شجاعت نگاتم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:20 توسط نادیا |

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها


تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا


یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم


آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم


وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره


به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره


با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم


ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم


برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت


غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت


باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟


با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه


یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون


سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون


ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید


تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید


بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه


تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه


ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد


به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد


برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود


هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود

 

 

www.Gheseye-Eshgh.blogfa.com

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:21 توسط نادیا |

توی سرمای زمستون رو بخار پشت شیشه

اسمتو نوشتم اما میدونم بی تو نمیشه

 

میدونم که با تو بودن یه هوای دیگه داره

 

این دل عاشق و تنها طاقت دوری نداره

 

همه ی شعرامو خوندم که تو برگردی دوباره

 

آخه این دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

 

کاش میشد خاطره هامون دوباره مثل همیشه

 

تازه شن تو فصل سرما رو بخار پشت شیشه

 

هنوزم دل خوش و شادم به شمردن دقایق

 

که یه روز بیای کنارم اینه آرزوی عاشق

www.gheseye-eshgh.blogfa.com

باشه حالا که تو میخوای میرم من از شهر چشات

 

به هیچکی هیچی نمیگم برو خدا پشت و پنات

 

هیچ جا نمیگم که دلت تو راه قصه کم آورد

 

چشمای عاشقت چی به سرم دلم آورد

 

نمیگم اشکای منو به پای چشمات ندیدی

 

رفتی و تو شب دلم تن به خیانت کشیدی

 

نمیگم آسون دلتو از توی قصه دزدیدن

 

کنار تو نشستن و به گریه هام میخندیدن

 

www.gheseye-eshgh.blogfa.com

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:57 توسط نادیا |

 لا لا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصش نشه تنها بیداره

 

لا لا نخواب بازم سفر رفت نمیدونم به کارون یا خضر رفت

 

فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت

 

لا لا نخواب میدون جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه

 

یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشماش چه رنگه

 

لا لا نخواب زندون دنیا سر ناسازگاری داره با ما

 

بشین بازم دعا کن واسه اون که ما را اینجا گذاشت تنهای تنها

 

لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره

 

توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره

 

لا لا نخواب تیره ست چراغم مثل آتش فشان میمونه داغم

 

به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد بازسراغم

 

لا لا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطا نیست

 

میگن دست از سرش بردار نمیشه آخه عاشق شدن که دست ما نیست

 

لا لا نخواب تنها میمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم

 

چرا چشمات پر خشمه عزیزم مگه من مثل اون نا مهربونم

 

لا لا نخواب ماه و نگا کن من اسفند و میارم تو دعا کن

 

بگو بر گرده پیش ما بمونه کتاب حافظ و بردارو وا کن

 

لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

 

میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه

 

لا لا نخواب تلخه جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی

 

تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی پس بخونم لا لا یی

 

لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده

 

اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که برمیگرده

 

لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله

 

من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی چقدر اون بی خیاله

 

لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب مینویسه

 

یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

 

لا لا نخواب عاشقی یه سیبه همیشه سرخ و تب دار و غریبه

 

تا اون بالاست رسیدست اما تنهاست پایینم که بیفته بی نصیبه

 

لا لا نخواب اینجا سیاهی ، پره اما تو تنگ قصه ماهی

 

اونی که ما ها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی

 

لا لا نخواب تا اون بخوابه بشین اینقدر تا که خورشید بتابه

 

زمونی که یقین کردن بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه

 

لا لا لا بخواب بیداره حالا دیگه باید بخوابی پس لا لا لا

 

بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا

 

لا لا لا اینم بود سر نوشتم این از امروزم و این از گذشتم

 

نمیخوابم تا تو بر گردی یک روز منم خواب و واسه اون روز گذاشتم

 

 

Www.nadia.Bia2Net.ir

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:58 توسط نادیا |

 

به زودی تقویم هایمان را عوض می کنیم . به زودی پرونده ی سال ۱۳۸۶ را برای همیشه می بندیم و بعد از چند وقت چنان آن را فراموش می کنیم که انگار اصلا وجود نداشت تمام روزها و شب هایی که زمانی فکر می کردیم برای همیشه باقی می مانند میان روزهای زندگی گم می شوند. فقط ما می مانیم که به پایان این روزها فکر می کنیم : پوست انداختیم   بزرگ شدیم و ...

روزهای تقویم وقتی به پایان خود می رسند تازه آدم می فهمد که چقدر زود این تقویم باطل شده است. انگار همین دیروز بود که مشخصات فردی مان را درون آن نوشتیم . 

سال ۱۳۸۶ سال عجیبی بود . حال که در پایان آن را نگاه می کنم می بینم روزهای عجیبی را پشت سر گذاشتم روزهایی که نه خوبند و نه بد فقط متفاوت از هم و حاصل ان این است که من دیگر آن آدمی که ابتدای سال مقابل سفره ی هفت سین نشست و دعا خواند نیستم. در پایان سال باید اعتراف کنم که چه روزهایی را ساده از کنارش گذشتم و با دستان خودم سپردمش به روز مرگی.

هر روز فکر می کنیم اول راهیم هنوز خیلی مانده است. تلف می کنیم از دست می دهیم و جا می گذاریم . فراموش می کنیم و فردا می آید اما چه کوتاه است و چه زود می رود و ما چقدر تلف کرده ایم چقدر از دست داده ایم چقدر جا گذاشته ایم .

تا به حال چند تا فردا را پشت سر گذاشتیم؟ فکرشو کردید؟ چندتای دیگه مونده ؟ می دونید؟؟؟   شاید برای امروزمان دیگر فردایی نباشد. نه زود نیست همه ی آنهایی که رفتند همین فکر را می کردند. خیلی ها در نوروز ۸۶ بودند که حالا در میان ما نیستند. حالا برای تمام آن روزهایی که بیهوده رهایشان کردم و برای تمام آن آدم ها که بی تفاوت از کنارشان گذشتم و برای تمام کارهایی که می توانستم انجام بدهم و ندادم و برای تمام آن ... حسرت می خورم. روزهای پایانی سال زمان مرور زندگی است ای کاش این مرورها نتیجه دهد!!!

اما خوشحالم خوشحال از اینکه یک سال دیگر در کنار خانواده ام بودم یک سال را در کنار دوستانم گذراندم یک سال روی سرزمینی که در آن متولد شدم راه رفتم . هوای اینجا را استشمام کردم و مهمتر آنکه حسرت و غربت دوری از تمام اینها را در دلم تلنبار نکردم.

اما با تمام اینها آن چیزی که برای همیشه می ماند خاطرات ما هستند که چه تلخ باشند و چه شیرین با ما یادگار می مانند. آن چیزی که می ماند دوستی هایی است که شکل گرفتند و روزهایی است که خاطره شدند. آن چیزی که می ماند تجربه هایی است که ما پشت سر می گذاریم و اثرش تا همیشه می ماند .

آن چیزی که می ماند ما هستیم و یادمان است که ای کاش زیبا باشد.

 

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:59 توسط نادیا |

 موبایل مجانی

 

سايت xpango محصولات الکترونيکي کامپيوتري مثل موبايل ,xbox,ipodو... را ميفروشد و براي افزايش محبوبيت خود اقدام به طرحي نو کرده است.اين سايت به صورت کاملا رايگان عضو ميپذيرد و سپس اعضا از طريق لينک خود زير مجموعه ميگيرند و به ازاي هر زير مجموعه ي زير مجموعه شما (نه خودتان)به شما يک امتياز داده ميشود که ميتوانيد با استفاده از آن امتياز ها محصول مورد علاقه ي خود را سفارش دهيد.مثلا من يک موبايل نوکيا ان ۹۵ ميخواهم كه ۴۴ امتياز ميخواهد


  توجه:  به ازاي زير مجموعه ي زيرمجموعه ي شما به شما امتياز داده ميشود


نكته مهم:اين سايت اساسش بر زير مجموعه گيري است و اگر كسي بدون سرگروه در سايت عضو شود خیلی دیرتر به نتیجه می رسد.پس براي عضويت از لينك زير استفاده كنيد:

http://www.xpango.com?ref=91290968

مراحل کار : ابتدا از طريق لينک بالا  وارد سايت شويد و بعد سپس برروي چيزي که ميخواهيد (gaming | mobile | mp3)انتخاب کنيد کليک کنيد . (بالا سمت چپ سايت)
نكته : شايد سايت فوق بالا نيايد .پس سعي كنيد اغلب ظهر ها اقدام به عضويت كنيد

 بعد برروي gifts در بالاي صفحه کليک کنيد...
بعد از وارد شدن به صفحه مربوط برروي گزينه مورد علاقه خود ماوس را نگه داريد تا تعداد اعتبار مورد نيازبراي دريافتان را مشاهده کنيد ( منظور از اعتبار تعداد زير مجموعه هايي است که شما براي دريافت هديه نياز داريد) . بعد از انتخاب گزينه مورد علاقه  نام آن را به ذهن بسپاريد حال در بالاي صفحه ( سمت راست )گزينه sign up را کليک کنيد وارد صفحه اي خواهيد شد که به شکل زير فرم عضويت را پر كنيد.
First Name نام خود را بنويسيد.
Last Name نام خانوادگي خود را بنويسيد.
Email ادرس ايميل خود را وارد کنيد.
Password براي خود پسوردي انتخاب کنيد.
Confirm Passwordتکرار پسورد انتخابي را بنويسيد.
Address 1 ادرس منزل را کامل انگليسي و دقيق به وارد کنيد.
مثل (square یعنی میدان ------ street یعنی خیابان ----- lane یعنی کوچه ------ No یعنی پلاک)
Town/City شهر خود را بنويسيد.
zipcode/post در اين قسمت كد پستي خود را بنويسيد.
County/State نام استان خود را بنويسيد.
Country نام کشور خود را انتخاب کنيد.
Contact Number شماره تلفن خود را بنويسيد.
Free Gift نام هديه را انتخاب کنيدکه قبلا ديده بوديد.

Terms And تيک اين گزينه را بگذاريد.
پس از عضويت ايميلي از سايت به شما زده ميشود كه بايد روي لينك درون آن كليك كنيد تا عضويتتان كامل شود (البته اغلب اوقات ایمیل یه کم دیر ارسال می شه که جای نگرانی نداره)
پس از عضويت به شما لينكي داده ميشود(مثل لينك من كه  91290968  است.شما بايد اين لينک را به افراد بدهيد و اگر کسي با اين لينک ثبت نام کند زير مجموعه شما خواهد شد بعد از اينکه کسي در زير مجموعه شما قرار گرفت و فعال شد ( چيزي از شرکت خريداري کرد يا زير مجموعه گرفت ) 1 امتياز به شما داده مي شود و شما بعد از کسب امتيازهاي لازم براي دريافت پکيج انتخابي مي توانيد ان را درخواست بدهيد تا ارسال شود.

براي ديدن نظرات و نوع محصول انتخابي کساني که از سايت هديه خود را دريافت کرده اند ميتوانيد روي گزينه test imonials در بالاي صفحه سمت راست کليک کنيد.
لازم به ذکر است که اکثر آنها باور نميکرده اند که هديه خود را دريافت خواهند کرد و بعضي از آنها فقط از روي کنجکاوي ثبت نام کرده اند و بعد از کسب اعتبار لازم هديه خود را در دست گرفته اند.وبعضي هم گفته اند وقتي به دوستانمان اين سايت را معرفي کرديم با تمسخر آنها مواجه شديم اما حالا همه آنها به تکاپو افتاده اند و در سايت عضو شده اند.


نحوه کار با سايت و ورود به اتاق کار
ابتدا ازطريق ايميل خود وارد سايت شويد روي گزينه login کليک کنيد در صفحه بعد در قسمت user name آدرس email خودتان را که با آن ثبت نام کرده ايد را بنويسيد و در قسمت password هم پسوردتان را بنويسيد و روي گزينه login کليک کنيد تا وارد اطاق کار خود شويد در قسمت my account نام شما و پيام خوش آمد گويي به شما ديده ميشود . .
در سمت راست صفحه گزينه هاي زيادي وجود دارد روي اولين گزينه يعني orders/credits/referaal id کليک کنيد تا وارد پنجره بعدي شويد دراين صفحه در قسمت active orders نوع محصولي را که انتخاب کرده ايد و همچنين آيدي و تاريخ عضويتتان را مي بينيد . .
براي ديدن زير مجموعه هاي خود روي گزينه details کليک کنيد (در همين قسمت قبلي:Ordrs/Credits/referral ID) در قسمت referrals با کليک روي گزينه more info مي توانيد اسامي و نوع محصول انتخابي زير مجموعه هايتان را مشاهده کنيد . .
شما با کليک بر روي گزينه change gift مي توانيد نوع هديه خود را تغيير دهيد با گزينه delete کاري نداشته باشيد چون باعث حذف آيدي شما خواهد شد .
نکته مهم: وقتي شما براي ديدن زير مجموعه هاي خود روي گزينهdetails کليک کرديد وارد صفحه جديد ميشويد که در قسمت referrals تعداد زير مجموعه هاي شما ديده ميشود که به رنگ سياه نوشته شده است اگر جمع اعتبار تان که قرمز رنگ است با تعداد زير مجموعه هايتان برابر نيست به اين دليل است که زير مجموعه هاي شما هنوز عضوي را معرفي نکرده اند و زير مجموعه اي ندارند . پس حتمآ به اين موضوع دقت کنيد که وقتي اعتبار شما پذيرفته ميشود که هر کدام از زير مجموعه هاي شما حد اقل يک نفر عضو گرفته باشد تا عضو فعال شناخته شود .
يک مثال ساده فرض کنيد شما براي دريافت هديه خود نياز به اعتبار 17 نفر داريد شما بايد 17 نفر را معرفي کنيد و آن 17 نفر هم حتمآ بايد حداقل يک نفر را معرفي کنند تا اعتبار شما تائيد شود يعني در اصل شما به 34 نفر احتياج داريد . در مورد اين موضوع اصلآ نگران نباشيد چون هر کسي که توسط شما عضو شود بي شک براي بدست آوردن هديه عضوي معرفي خواهد کرد و به همين ترتيب اعتبار شما و زير مجموعه خواهد کرد و به همين ترتيب اعتبار شما و زير مجموعه هاي شما رشد ميکند و تائيد ميگردد.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:4 توسط نادیا |

عشق آسمونی من شاید ندونی از لحظه ای که چشم قلبم تو رو دید دل به تو بستم من طلوع عشقو با همه ی زیباییهاش در نگاه گرم تو دیدم عشق آسمونی من تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی نمیدونم چرا عشقت دست از سرم برنمیداره تو دنیای منی بی تو هیچم سخته که باور کنم منو از یاد بردی لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست درد بی تو بودن درمون نداره چاره ی کار من تویی عشق آسمونی من شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم چه بلاها که دیدم ولی همه رو به جون دل خریدم من از اینکه به پای تو بشینم پشیمون نیستم در این ماتمکده ی سرد و بی روح احساس گنجیشکای بی لونه رو دارم دلم میخواد پر بکشم شوق پروازم تویی دلم بهانه ی تو رو داره بیا و با دستان گرم و نجیبت مرحمی باش بر این دل بی قرار من

بیا عشق آسمونی من  

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:5 توسط نادیا |

 

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.

شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن میگویند از صبح بنویس ، از آفتـاب و من چگونه از خورشید بنویسـم وقتی که تمـام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت میخواهد و آدمهای خوشحال  اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمیتوانم ادای آدم های خوشبخـت را در بیاورم بـی ستاره ام و زرد با طعـم معطر پاییز که حضورش تنهــا معجزه ی لحظه های تنهایی من است قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهـانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش برآید سقف اعتماد تعمیری که مدام چکه میکند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی است ، نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را مهم نیست تمام سرزنشها را میپذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را میسوزاند . این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرورحقیقی داشته است ، اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمیرسید، اعتراضی نیست کسی که به او نمیرسد به جنون رسیده از او راضی است . خلاصه غم سنگینی است اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. اماهمیشه حق با برنده ها نیست ، میشود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت است بی علاج است ، دانستنش آدم را کم کم میکشد ، گریه ی شبانه می آورد ، اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی :

 

اون یکی رو جز من داشت

 

  سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد  گریه میکنم باشکوه ، مثل اقیانوس  بلند مثل اورست ، او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک میماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است :

 

چی کار کرد این دل سادم                       که از چشم تو افتادم؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 17:16 توسط نادیا |

 

غروبا میون هفته  بر سر یه قبر عاشق

یه جوون میاد می ذاره گلای سرخ و شقایق

بی صدا می شکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار

اشک می ریزه از دو چشمش مث بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه می گه مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونی چه جگرسوزه جدایی

آخه من تورو می خواستم اون نجیب و خوب و پاک و

اون صدای مهربونو نه سکوت سرد خاک و

تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک و بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی ودیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید رفتی اون ور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمی خوام بی تو بمونم ، زندگی بی تو حرومه

تو که پیش من نباشی همه چیز برام تمومه

عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگر گوشه ی عشق و دادمش دست تو ای خاک

نذاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاش و داد به یه ستاره

اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو برگردوندو داد زد به خدا نمی ری از یاد

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:15 توسط نادیا |

 

یه روز و روزگاری تو سرزمین ایرون

 

یکی بود که همیشه چشاش خیس بود و گریون

 

قلبش ضعیف و خسته پرپر میزد تو سینه

 

زمونه دوست نداشت اون یه روز خوش ببینه

 

تو این زمونه ای که زندگی بی ارزشه

 

دکترا گفتن بهش قلبت باید عوض شه

 

کسی نبود بشنوه درد دلای اون و

 

یا اینکه درمون کنه درد و غمای اون و

 

دختره توی خوابش هر شب کسی رو میدید

 

که مثل شاهزاده ها به داد اون میرسید

 

یه جوونی که تو خواب همدم لحظه هاش بود

 

تو خواب و رویا همش هر جا میرفت باهاش بود

 

تا این که یه روز سرد پاییز دختر قصه ی ما

 

تو بهت و ناباوری یه چیزی دیدش اما

 

اصلا نشد باورش اونی که بود همدمش

 

تو خواب و رویا حالا .............!

 

داشت رد میشد از اونجا

 

دست و پاهاش میلرزید در نمیومد صداش

 

کز کرده بود یه گوشه از دور میکردش نگاش

 

بعد از اون هر روز میرفت سر راه اون پسر

 

توی چشاش زل میزد هر روز میشد عاشقتر

 

تا که یه روز اون جوون گفتش که دوسش داره

 

دخترک حس کرد دیگه درد و غمی نداره

 

از فردای همون روز همیشه با هم بودن

 

غمی نداشتن دیگه مونس و همدم بودن

 

اما زمونه بازم نامردی رو شروع کرد

 

دل خوشیه دختر و دوباره زیرورو کرد

 

قلب ضعیف دختر ضعیف و خسته تر شد

 

تا حرف دکترا رو شنید شکسته تر شد

 

گفتن به غیر از عمل نداری راه دیگه

 

عمر قلبت تمومه تا دو سه ماه دیگه

 

کیه که تو این زمونه از زندگیش بگذره

 

قلبش و هدیه بده تا زنده شه دختره

 

شازده ی قصه ی ما وقتی شنید که یارش

 

مریضه و رسیده به بیمارستون کارش

 

اشک از چشاش جاری شد ناله کنون و گریون

 

با عجله دویدش به سمت بیمارستون

 

تموم فکر و ذکرش دیدن دلبرش بود

 

شنیدن صدای از همه بهترش بود

 

که ناگهون بین راه یه موتوری زد به اون

 

کار خود پسر هم کشید به بیمارستون

 

ضربه ی مغزی شد و چشاشو بست رفت کما

 

ناله میکرد از غمش دختر قصه ی ما

 

هر شب و روز دختره با گریه رو بسترش

 

دعا میکرد واسه اون تا خوب بشه دلبرش

 

بعد از یه ماه دکترا گفتن که مردش ولی

 

قلبش هنوز میزنه مثل روز اولی

 

تو سینه ی دختره قلب اون و گذاشتن

 

وگرنه اون هم میمرد راهی جز این نداشتن

 

دختره وقتی خوب شد رفتش سر خاک اون

 

با گریه گفت عزیزم شاهزاده ی مهربون

 

تو رو تو خواب میدیدم یه روز و روزگاری

 

تو خواب بهم میگفتی تنهام نمیگذاری

 

وقتی بیدار میشدم همش میگفتم کیه

 

این که میاد تو خوابم خدایا اسمش چیه

 

تا اون روز که دیدمت شدی دارو ندارم

 

دست من و گرفتی گفتی که دوست دارم

 

اما حالا میدونم قسمت ما همین بود

 

که من بمونم اما تو زود بری خیلی زود

 

رفتی ولی عزیزم قلبت هنوز میزنه

 

تمومه عمرم تویی دلت همش با منه

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 19:40 توسط نادیا |

</